محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

406

آثار عجم ( فارسى )

و تصفيهء « 1 » قلب و تجليهء « 2 » روح و سعى در آنچه تعلّق دارد به عمارت باطن ؛ و اين طريق ابرار « 3 » است و واصلون به اين طريق ، اكثر ، از آن فريقند ؛ و لكن وصول آن ، از نوادر است : خليلىّ قطّاع الفيافى كثيرة * و لكنّ ارباب الوصول قليل « 4 » چنان كه نقل كنند كه ابن منصور ، از ابراهيم خواص سؤال كرد : فى اىّ مقام تروض نفسك ؟ قال اروض نفسى فى مقام التّوكّل منذ ثلثين سنة ، فقال افنيت عمرك فى عمارة الباطن فاين انت فى الفناء فى اللّه « 5 » . نوع سيّم : طريق سايرين الى اللّه و ارباب محبّت است كه سالكند به جذبه ؛ و واصلون از ايشان در بدايات ، اكثر از غير ايشان است در نهايات ؛ و اين طريق اقرب طرق الى اللّه و ارفع و ارشد آنهاست و آن مبنى است به موت به ارادت ؛ چنان كه از پيغمبر ( ص ) مروى است كه موتوا قبل ان تموتوا . و آن محصور است در اصولى چند ؛ كه اوّل آنها ، توبه است و آن رجوع به سوى خداى تعالى است و اراده ؛ چنان كه موت ، رجوع به اوست به غير ارادت ؛ و به اين حمل شده است قول حقّ تعالى كه فرموده : ارجعى الى ربّك راضية مرضية . و آن خروج از ذنوب است تماما ؛ و ذنب چيزى است كه حجب « 6 » مىكند ترا از حقّ از مراتب دنيا و آخرت . پس واجب است بر طالب ، خروج از هر مطلوبى سواى ، حقّ وجود خود ؛ مصرع وجودك ذنب لا يقاس به ذنب « 7 »

--> ( 1 ) . روشن كردن . ( 2 ) . هويدا و روشن نمودن . ( 3 ) . نيكوكاران ؛ و اين اشخاص ، كسانى هستند كه مرتبهء ايشان ، بالاتر از مرتبهء اخيار است . ( 4 ) . يعنى اى دو دوست من ! پيمايندگان راه بسيارند و لكن كسانى كه به مقصود برسند كمند . و اين شعر در بعض از كتب ، به قسمى است كه در متن مسطور گرديده ؛ و لكن در جاى ديگر ، به اين نحو ديده شده : خليلى قطاع الفيافى الى الحمى * كثير و ارباب الوصول قليل الحمى به كسر حاء مهمله ، بر وزن الى ؛ قورقگاه است ؛ و معنى شعر گذشت . ( 5 ) . يعنى سؤال كرد : در چه مقام ، رياضت مىدهى نفس خود را ؟ جواب داد : رياضت مىدهم نفس خود را در مقام توكّل ، از ابتداى سى سال ؛ پس گفت : فانى نمودى عمر خود را در آباد كردن باطن ؛ پس كجايى تو در فنا و نيست شدن در خداى تعالى ؟ ( 6 ) . به فتح اوّل ، به معنى محجوب است . ( 7 ) . اين مصراع را در بعض از جاها ، به نحوى نوشته‌اند كه در متن است و در كتب عرفا و غير هم با سابق آن ، به اين نحو مسطوره نموده‌اند : اذا قلت اهدى الهجر لى حلل الاسى * تقولين لو لا الهجر لم يطب الحبّ